تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

290

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

نباشد . هرمزد درخواست ايشان نپذيرفت و فرمود تا دو گوش و دم او ببريدند و بر خسرو همان غرامت نهاد كه بر ديگران در آن كار نهاده بود . پس از آن از آن لشكرگاه به راه « 1 » افتاد . روزى هرمزد به هنگام رسيدن انگور به ساباط « 2 » مدائن رفت . راه او از ميان باغ‌ها و رزها بود . يكى از اسواران همراه او بر درخت تاكى غوره بديد و چند خوشه از آن بچيد و به غلامى كه با او بود داد و گفت : اين را بگير و به خانه ببر و با گوشت بپز و آب آن بگير كه در اين فصل سودمند باشد . » رزبان بيامد و او را بگرفت و فرياد برآورد . آن مرد چنان از كيفر هرمزد براى چيدن آن غوره بترسيد كه كمربند زرنگار خود را در عوض آن غوره كه چيده بود به وى داد و جان خود بازخريد و چون رزبان بپذيرفت آن را منّتى بزرگ بر خود دانست و نيكى دربارهء خود شمرد . گويند هرمزد همواره پيروزمند بود و به هرچه دست دراز مىكرد به دست مىآورد و با همهء اين بافرهنگ و كاردان و تيزهوش و بدانديش بود و به تركان كه دائىهاى او بودند همىمانست . اشراف را از خود مىراند و از دانشمندان و نجبا و اشراف سيزده هزار و ششصد تن بكشت . همهء انديشهء او اين بود كه مردم عادى را به خود نزديك سازد و با خود دوست كند . بسيارى از بزرگان را به زندان انداخت و از پايه و درجه‌شان بكاست . سپاهيان معمولى را نيرو داد امّا از قدرت اسواران بكاست . از اين روى بسيارى از كسانى كه با او بودند دل از وى بگرداندند ؛ زيرا

--> ( 1 ) - ممكن است اين داستان و داستان بعدى ( كه فردوسى نيز آن را آورده است ) جزء به جزء راست يا دروغ باشد ، امّا از هر دو داستان طرز داورى طبقات پائين ماليات بده دربارهء او معلوم مىگردد . وقوع چنين اتّفاقاتى در مشرق زمين از آنجا مسلّم مىگردد كه پيتر ودلّاوالّه كه كاملا موثق و مورد اعتماد است خود شاهد عينى چنين واقعه‌اى بوده است ( ج 2 ص 5 س 22 ) : شاه عباس سربازان و ارباب مناصب عاليه‌اى را كه به مزارع كشاورزان از راه چراندن آن و يا اعمال ديگر كوچك‌ترين صدمه‌اى وارد مىساختند به طرز توهين‌آورى كيفر مىداد . به شهادت دلّاوالّه شاه عباس با اين روش خود چنان نظمى برقرار كرده بود كه در ميان سپاهيان اروپائى آن زمان به طور قطع ديده نمىشد و ايرانى بدبخت امروز ( در اواخر قرن نوزدهم ) تصوّر آن را هم نمىتواند بكند . ( 2 ) - رجوع شود به زيرنويس شمارهء 4 صفحهء 163 ، فصل پنجم .